بسم الله الرحمن الرحیم

در این چند روز وقت کردم که کتاب زیبای "من زنده ام" خاطرات دوران اسارت خانم دکتر معصومه آباد رو بخونم. واقعا نمیشد ازش دل کند طوری که بارها مجبور شدم از اهل خونه بابت اینکه متوجه صحبت ها شون نشدم  یا کاری رو به تعویق انداختم عذرخواهی کنم. توصیه میکنم وقت کردین حتما بخونین. در زیر بخش زیبایی از این کتاب آمده است:

"وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن‌ها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید؟ و با اسلحه‌هایشان برادرها را از هم دور می‌کردند. نگاه‌های چندش‌آور و کش‌دارشان از روی ما برداشته نمی‌شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل‌های پرپشت و با لهجه‌ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی‌ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن! ..."ا

ِLast ten days, I was busy reading the book "I'm Alive" by Dr. Masumeh Abaad where she describes her experiences and memories in the captivity of Saddam's horrible secret prisons during the Iraq's imposed war on Iran. Her descriptions of the evidences are novel and attractive. I suggest all my Iranian and non-Iranian friends to have a look and read thoroughly. Her first picture in captivity taken by Red Crescent  makes a perfect cover for her book as follows. Enjoy reading the book.

من زنده ام